پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۶

یک نظر گر می‌کنی بر حال ما، ما را تمام

هم عنایت کرد باید بر من ای ماه تمام

چشم بختم ز انتظارت گشت چون دریای خون

برنیاید خاطرم را زان لب شیرینت کام

تا به کی داری روا جانا که رود خون روَد

در فراق روی خوبت از دو چشم ما مدام

تا به کی همچون صراحی خون رود در دل مرا

تا به کی سرگشته گردم در جهان مانند جام

چون طبیب من علاج مایه سودا نداشت

لاجرم ناپخته می‌باید مرا سودای خام

عشق او بازست و باز از سر گرفتن خوش بود

لیک دل در چنگ او افتاده مسکین چون حمام

توسنی بودم به تندی بدلگام و کینه جوی

از جفای چرخ گشتم در فراق دوست رام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۸تا که من نرد وفا با رخ تو باخته‌ام
  2. شمارهٔ ۹۰۹سالها تا ز غم عشق رخت سوخته‌ام
  3. شمارهٔ ۹۱۰من که با خاک درت خون دل آمیخته‌ام
  4. شمارهٔ ۹۱۱دل به غم تو بسته‌ام و از همه خلق رسته‌ام
  5. شمارهٔ ۹۱۲چون سر زلفش پریشان در جهان افتاده‌ام
  6. شمارهٔ ۹۱۳سالها در عشق تو خون خورده‌ام
  7. شمارهٔ ۹۱۴تا سر کوی تو مأوا کرده‌ام
  8. شمارهٔ ۹۱۵جان فدای راه عشقش کرده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.