پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۱

به چشم و ابروی شوخ ای دلارام

ببردی از دلم یکباره آرام

تو طعم درد هجر، آن روز دانی

که نوشی جرعه‌ای خوناب از این جام

به شَست زلف تو پابند گشته

نمی‌دانم که چون باشد سرانجام

خبر داری نگارا کز هوایت

مرا شهباز دل افتاده در دام

بگفتم با دل آن آهوی وحشی

نگشته در جهان با هیچکس رام

مپز دیگ هوایش را که دایم

نگردد پخته کاین سودا بود خام

ز لعلش کام دل مشکل بیابی

چرا کان نازنین شوخیست خودکام

گر آری رحمتی بر حال زارم

تو را ماند به نیکی در جهان نام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۳ای سرو ناز رسته دمی سوی ما خرام
  2. شمارهٔ ۹۰۴نمی‌بیند دلم از یار خود کام
  3. شمارهٔ ۹۰۵چون تو را گشتم ز جان و دل غلام
  4. شمارهٔ ۹۰۶یک نظر گر می‌کنی بر حال ما، ما را تمام
  5. شمارهٔ ۹۰۷قرار برد ز دل زلف بی‌قرار توام
  6. شمارهٔ ۹۰۸تا که من نرد وفا با رخ تو باخته‌ام
  7. شمارهٔ ۹۰۹سالها تا ز غم عشق رخت سوخته‌ام
  8. شمارهٔ ۹۱۰من که با خاک درت خون دل آمیخته‌ام
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.