پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۰

ای رخت همچو صبح و زلف چو شام

نیست بی روی تو مرا آرام

سرو نازا گذر کن اندر باغ

تا کنم پیش قامت تو قیام

راست گفتم به سرو بستانی

لاف بالا شده‌ست بر تو حرام

با وجود قدش تو را نرسد

سرکشی ای بلند بی هندام

سرو چوبیش هست چوبین پای

تو بتی سرو قد سیم اندام

نسبت روی تو به گل نکنم

زآنکه هستی به رخ چو ماه تمام

وقت گل در چمن اگر مردی

لب جان برمگیر از لب جام

جگرم همچو لاله سوخت ز غم

نازنینا به یاد باده خام

بس به هجران تو بکوشیدم

توسن وصل تو نگشتم رام

بس شنیدیم تلخ از آن دهنش

تا از آن لب مگر رسیم به کام

کام دل برنیامد از لب دوست

لیکن اندر جهان شدم بدنام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۲چه خوش باشد شراب وصل در جام
  2. شمارهٔ ۹۰۳ای سرو ناز رسته دمی سوی ما خرام
  3. شمارهٔ ۹۰۴نمی‌بیند دلم از یار خود کام
  4. شمارهٔ ۹۰۵چون تو را گشتم ز جان و دل غلام
  5. شمارهٔ ۹۰۶یک نظر گر می‌کنی بر حال ما، ما را تمام
  6. شمارهٔ ۹۰۷قرار برد ز دل زلف بی‌قرار توام
  7. شمارهٔ ۹۰۸تا که من نرد وفا با رخ تو باخته‌ام
  8. شمارهٔ ۹۰۹سالها تا ز غم عشق رخت سوخته‌ام
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.