پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۹

برنمی‌آید مرا زان لعل جان افزای کام

وز شراب عشق او چون چشم او مستم مدام

چون صراحی می‌رود خون دلم از جور یار

دایماً سرگشته‌ام در مجلس او همچو جام

می پزم سودای زلف یار در دیگ هوس

عقل می گوید تو تا کی می‌پزی سودای خام

صبر می‌باید مرا در عاشقی و چاره نیست

همچو مرغ زیرک ای دل چون درافتادی به دام

ای صبا چون بگذری هیچت فتد کز مردمی

سوی یار من بری از خستهٔ مسکین پیام

گو من مهجور در عشق تو سرگردان شدم

در جهان از وصل تو هرگز ندیده هیچ کام

می‌فرستم از دل و جانت سلامی دم به دم

ور تو در سالی کنی یک بار یاد ما تمام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۱به چشم و ابروی شوخ ای دلارام
  2. شمارهٔ ۹۰۲چه خوش باشد شراب وصل در جام
  3. شمارهٔ ۹۰۳ای سرو ناز رسته دمی سوی ما خرام
  4. شمارهٔ ۹۰۴نمی‌بیند دلم از یار خود کام
  5. شمارهٔ ۹۰۵چون تو را گشتم ز جان و دل غلام
  6. شمارهٔ ۹۰۶یک نظر گر می‌کنی بر حال ما، ما را تمام
  7. شمارهٔ ۹۰۷قرار برد ز دل زلف بی‌قرار توام
  8. شمارهٔ ۹۰۸تا که من نرد وفا با رخ تو باخته‌ام
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.