پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۸

به زلف سرکش شوریده چون شام

کشیده‌ست او جهانی را در آن دام

به روی چون صبوح باده نوشان

مسلمانان که دیده صبح با شام

ندیده نوشی از لعل لبانت

ز صبرم در فراقت تلخ شد کام

مر آرام دل وصل تو باشد

که در هجران نمی‌گیرد دل آرام

ز روی لطف بنوازم خدا را

بده از بادهٔ وصلم یکی جام

دلم در آتش هجران زمانهاست

فتاده دلبرا ز اندیشهٔ خام

دل مجروح غمگینم بدین سان

روا داری ندیده در جهان کام

چو کام از لعل یارم برنیاید

بباید صبرم از وی کرد ناکام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۰ای رخت همچو صبح و زلف چو شام
  2. شمارهٔ ۹۰۱به چشم و ابروی شوخ ای دلارام
  3. شمارهٔ ۹۰۲چه خوش باشد شراب وصل در جام
  4. شمارهٔ ۹۰۳ای سرو ناز رسته دمی سوی ما خرام
  5. شمارهٔ ۹۰۴نمی‌بیند دلم از یار خود کام
  6. شمارهٔ ۹۰۵چون تو را گشتم ز جان و دل غلام
  7. شمارهٔ ۹۰۶یک نظر گر می‌کنی بر حال ما، ما را تمام
  8. شمارهٔ ۹۰۷قرار برد ز دل زلف بی‌قرار توام
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.