پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۶

ای دل مجروح مهجور پریشان روزگار

همچو زلف دلبران پیوسته‌ای در نور و نار

کار تو بالا گرفت و کار ما از دست رفت

در فراق روی او اینست ما را کار و بار

او ز حال زار ما گرچه فراغت باشدش

دیدهٔ بختم نهاده روز و شب در انتظار

گفت صبری پیش گیر و بیش ازین انده مخور

زانکه نوش از نیش باشد دایماً و گل ز خار

ما چو خاک راه تو خواریم و تو چون سرو ناز

عیب کی باشد اگر روزی کنی بر ما گذار

نرگس سرمست در بستان فکنده سر به پیش

تا که چشم دلفریبت کی کند دفع خمار

بنده گر بسیار داری در جهان عیبت که کرد

لیکن از مهر و وفاداری یکی را گوش دار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۸فریاد و الغیاث ز بیداد روزگار
  2. شمارهٔ ۷۴۹تا چند به ما جفا کند یار
  3. شمارهٔ ۷۵۰خوش نسیمی می‌وزد در صبح از بوی بهار
  4. شمارهٔ ۷۵۱خسته دلی بسته دل در سر زلفین یار
  5. شمارهٔ ۷۵۲صبا برو ز بر من به سوی آن دلدار
  6. شمارهٔ ۷۵۳ای صبحدم نسیم سر زلف تو بیار
  7. شمارهٔ ۷۵۴تو تا کی همچو سرو از ما کشی سر
  8. شمارهٔ ۷۵۵نام من در ورق عشق رخت نیست مگر
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.