پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۲

صبا برو ز بر من به سوی آن دلدار

بپرسش از من مسکین خسته دل بسیار

مپیچ در سر زلفین عنبرآسایش

نسیم آن ز سر زلف خود به باد بیار

بگو که بر منِ آشفته حال رحمت کن

که شد به تیغ فراق تو خاطرم افگار

ز خورد و خواب برآمد دلم به هجرانت

ترحّمی بکن آخر به دیدهٔ خونبار

مکن که عادت تو نیست مردم آزاری

تو نور دیدهٔ مایی نخواهمت آزار

تو فارغی ز من خستهٔ پریشان حال

که خوش به خواب صبوحی و من ز غم بیدار

چرا به حال جهان التفات می‌نکنی

به حرمت هر دو جهان را به لطف دوست بدار

تو حال زار دل ما مگر نمی‌دانی

که شد دلم به فراق تو از جهان بیزار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۴تو تا کی همچو سرو از ما کشی سر
  2. شمارهٔ ۷۵۵نام من در ورق عشق رخت نیست مگر
  3. شمارهٔ ۷۵۶جانا گرت به جانب ما اوفتد گذر
  4. شمارهٔ ۷۵۷در جهان غیر تو ای دوست ندارم دلبر
  5. شمارهٔ ۷۵۸عاشقان را نیست در کویت نظامی این بتر
  6. شمارهٔ ۷۵۹گفتم چو باز آید مگر بر حالم اندازد نظر
  7. شمارهٔ ۷۶۰این شب تیره هجران به سر آید آخر
  8. شمارهٔ ۷۶۱چه کنم درد دل خود به که گویم آخر
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.