پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۱

چه کنم درد دل خود به که گویم آخر

مرهم ریش دلم را ز که جویم آخر

من سرگشتهٔ بیچارهٔ مسکینِ غریب

بر در لطف تو عمریست که پویم آخر

به جوابی ز لب چون شکرت بنوازم

چند گویی سخن تلخ به رویم آخر

صبر گویی بکن از روی من آخر تا چند

ای عزیزم بر من آی به روزیم آخر

سرو شادی بُدم از باغ دلم برکندی

نه گیاهم که دگرباره برویَم آخر

اینچنین تشنه لب آب حیاتت که منم

ضایع ای دوست مکن بر لب جویم آخر

شهسوارا من دلخسته ز چوگان جفات

به سر کوی تو بنگر که چو گویم آخر

کیمیایی تو و من خاک درت گشته ز جان

نظری کن ز سر لطف به سویم آخر

سایل وصل تو ای دوست منم در دو جهان

به جفا بیش مران از سر کویم آخر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۳چون زلف سودایی شدم بر روی بغدادی پسر
  2. شمارهٔ ۷۶۴منم چون گوی سرگردان به گرد کوی آن دلبر
  3. شمارهٔ ۷۶۵عشقبازی با چنان یاری چه خوش باشد دگر
  4. شمارهٔ ۷۶۶از شراب وصل او مستم دگر
  5. شمارهٔ ۷۶۷آمد نسیم صبحدم وز یار می‌آرد خبر
  6. شمارهٔ ۷۶۸ - استقبال از حافظای دل پر درد بر امّید درمان غم مخور
  7. شمارهٔ ۷۶۹ - استقبال از حافظای دل ار سرگشته‌ای از جور دوران غم مخور
  8. شمارهٔ ۷۷۰ای به خوبی تو در جهان مشهور
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.