پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۰

این شب تیره هجران به سر آید آخر

واختر برج وبالم به در آید آخر

گرچه سر می‌کشد از ما مگر از لطف شبی

آن سهی سرو دمی در گذر آید آخر

دلبرم رفت به خشم از بر ما بی گنهی

هم از آن رفته به خشمم خبر آید آخر

گرچه از اوّل شب رفت ز پیشم باشد

کز در بخت من آن یار درآید آخر

کار من با سر زلف تو دراز افتاده‌ست

هست امیدم که چنین کار برآید آخر

گرچه بستان امید از غم هجران پژمرد

غنچه باغ وصالم به بر آید آخر

در جهان جز غم عشق تو ندارم آری

هم به حال من مسکین نظر آید آخر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۲ای گشته دارالملک جان یغمای بغدادی پسر
  2. شمارهٔ ۷۶۳چون زلف سودایی شدم بر روی بغدادی پسر
  3. شمارهٔ ۷۶۴منم چون گوی سرگردان به گرد کوی آن دلبر
  4. شمارهٔ ۷۶۵عشقبازی با چنان یاری چه خوش باشد دگر
  5. شمارهٔ ۷۶۶از شراب وصل او مستم دگر
  6. شمارهٔ ۷۶۷آمد نسیم صبحدم وز یار می‌آرد خبر
  7. شمارهٔ ۷۶۸ - استقبال از حافظای دل پر درد بر امّید درمان غم مخور
  8. شمارهٔ ۷۶۹ - استقبال از حافظای دل ار سرگشته‌ای از جور دوران غم مخور
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.