پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۵

عشقبازی با چنان یاری چه خوش باشد دگر

ور بود همچون تو دلداری چه خوش باشد دگر

قامتش سرویست در بستان جان دانی که چه

روی او دیدن به گلزاری چه خوش باشد دگر

گفته بودی جان بده با عشق تا از جان بود

گر بفرمایی چنان کاری چه خوش باشد دگر

بار عشقش بود بر خاطر مرا باری مدام

گر نهد بر یاد سرباری چه خوش باشد دگر

مدّتی باشد ز چشمم غایب آن چشم و چراغ

گر نماید روی را باری چه خوش باشد دگر

سخت بازارم نمی‌دانم من مسکین ز عشق

گر نهد آن دوست بازاری چه خوش باشد دگر

بود ما را صحبتی با دوستان معتقد

وین زمان با چست عیاری چه خوش باشد دگر

دل به طرّاری ز دست ما ببرد اندر جهان

صحبتی با شوخ طرّاری چه خوش باشد دگر

ما ز جور چرخ نافرمان بسی آزرده‌ایم

بر دل مجروح آزاری چه خوش باشد دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۷آمد نسیم صبحدم وز یار می‌آرد خبر
  2. شمارهٔ ۷۶۸ - استقبال از حافظای دل پر درد بر امّید درمان غم مخور
  3. شمارهٔ ۷۶۹ - استقبال از حافظای دل ار سرگشته‌ای از جور دوران غم مخور
  4. شمارهٔ ۷۷۰ای به خوبی تو در جهان مشهور
  5. شمارهٔ ۷۷۱بردی دل من به چشم مخمور
  6. شمارهٔ ۷۷۲بیچاره دل به درد تو تا کی بود صبور
  7. شمارهٔ ۷۷۳درافتادم به عشق او ز تقدیر
  8. شمارهٔ ۷۷۴ای مسلمانان بتی دارم به غایت دلپذیر
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.