پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۱

بردی دل من به چشم مخمور

ای چشم بدان ز چشم بد دور

هر کس که به رویت افکند چشم

در چشم نیایدش دگر حور

ای دیده جان ما ندیده

ای نور دو دیده چون تو منظور

باز آی که از غم فراقت

در دیده نماند بی رخت نور

مسکین دل من به رغم نشسته

بر شهد لب تو همچو زنبور

عشق رخ تو چو شاهبازست

بیچاره دلم به سان عصفور

هستی تو طبیب درد دلها

ماییم ز درد هجر رنجور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۳درافتادم به عشق او ز تقدیر
  2. شمارهٔ ۷۷۴ای مسلمانان بتی دارم به غایت دلپذیر
  3. شمارهٔ ۷۷۵نکهت خطّست یا بوی بنفشه یا عبیر
  4. شمارهٔ ۷۷۶کیست به عالم مرا غیر غمت دستگیر
  5. شمارهٔ ۷۷۷دلم از درد فراق تو به جان آمد باز
  6. شمارهٔ ۷۷۸آخر نظری کن به من ای سرو روان باز
  7. شمارهٔ ۷۷۹هست چون زلف بتانم هوس عمر دراز
  8. شمارهٔ ۷۸۰سروی به خون دیده بپروردمش به ناز
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.