پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۰

سروی به خون دیده بپروردمش به ناز

برداشت از سر من بیچاره سایه باز

گفتم چرا تو سایه ز ما برگرفته‌ای

گفتا تو بیش ازین به قد سرو ما نناز

ماییم سر کشیده بر اوج فلک ببین

در آتش فراق چو قلعی تو در گداز

گفتم که حال ما که رساند به گوش تو

جز باد صبحدم که بود او محلّ راز

گوید نیازمندی ما را به حضرتش

آن دلنواز گرچه ز ما هست بی نیاز

محراب ابروی تو مرا قبله دلست

حیران منم به روی تو پیوسته در نماز

جانم به لب رسید و جهانم ز دست رفت

آخر ز وصل خویشتنم چاره‌ای بساز

شمشاد قامت تو هرآن دیده‌ای که دید

دیگر نظر چرا کند آخر به سرو ناز

گنجشک دل به چه پر مرد عشق تست

افتاده بس به دام هوای تو شاهباز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۲صبا با گل بگو از من دگر باز
  2. شمارهٔ ۷۸۳به یاد آمدم آن جوانی و ناز
  3. شمارهٔ ۷۸۴در بوستان حسن بگفتم به سرو ناز
  4. شمارهٔ ۷۸۵ای تو چون محمود و من در بندگی همچون ایاز
  5. شمارهٔ ۷۸۶صبا مرا به جهان نیست جز تو محرم راز
  6. شمارهٔ ۷۸۷سرو نازی سرو نازی سرو ناز
  7. شمارهٔ ۷۸۸آن سرو راست را که همی پرورم به ناز
  8. شمارهٔ ۷۸۹فغان و داد ازین روزگار سِفله نواز
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.