پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۹

فغان و داد ازین روزگار سِفله نواز

که دارد اهل مروّت بدین صفت به نیاز

ز آهن و مس و رویست و قلع عالم پُر

طلا و نقره ازین جور می‌رود به گداز

چراغ بزر ز روغن همیشه می‌سوزد

جفا نگر که سر شمع می‌بُرند به گاز

به شهر، کبک و کبوتر به دانه می‌دارند

به دشت و کوه و بیابان به طعمه گردد باز

ز جور چرخ جفاجوی دونِ دون پرور

نکرد مرغ دل من درین هوا پرواز

حکایت ستم چرخ با که بتوان گفت

به غیر باد صبا کاو مراست محرم راز

مگر به گوش فلک از جهان دهد پیغام

که بیش ازین سر ناجنس را به خود مفراز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۱تا چند کِشیم از جگر این آه جگرسوز
  2. شمارهٔ ۷۹۲دلبرا بر سر کوی تو فغانست امروز
  3. شمارهٔ ۷۹۳جفا نمود دلم بر سر وفاست هنوز
  4. شمارهٔ ۷۹۴روی او صبح من و ماه تمامست هنوز
  5. شمارهٔ ۷۹۵بار عشق تو مرا بر دل و جانست هنوز
  6. شمارهٔ ۷۹۶در فراقش رود خون از دیده می‌بارم هنوز
  7. شمارهٔ ۷۹۷دیگر چه فتنه می‌کند این باد مشک بیز
  8. شمارهٔ ۷۹۸نیاز من به رخ خود مکن ز خویش قیاس
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.