پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۱

تا چند کِشیم از جگر این آه جگرسوز

تا چند خوریم از ستمت تیغ جگردوز

تا چند بُوَد وعدهٔ وصل تو به فردا

کامم ز لب لعل خود اِی جان بده امروز

کام من دل‌خستهٔ مهجور روا کن

زان رو که بباید شد از این کاخ دل‌افروز

ای مایهٔ عمر تو فزون باد ز هر چیز

بر تخت شهی جای تو با طالع فیروز

نوروز به هر سال یکی روز بُوَد لیک

هر صبح‌دمی بادْ تو را روز ز نوروز

سال و مه و روزت همه نو باد ز گیتی

دایم همه شب باد تو را روز چو نوروز

ما خود ستم و جور ز بیگانه کشیدیم

از خویش کشیدند مکافات چنان روز

از کار جهان تنگ مشو ای دل غمگین

در خلوت جان شمعِ رضایی تو برافروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۳جفا نمود دلم بر سر وفاست هنوز
  2. شمارهٔ ۷۹۴روی او صبح من و ماه تمامست هنوز
  3. شمارهٔ ۷۹۵بار عشق تو مرا بر دل و جانست هنوز
  4. شمارهٔ ۷۹۶در فراقش رود خون از دیده می‌بارم هنوز
  5. شمارهٔ ۷۹۷دیگر چه فتنه می‌کند این باد مشک بیز
  6. شمارهٔ ۷۹۸نیاز من به رخ خود مکن ز خویش قیاس
  7. شمارهٔ ۷۹۹مریز خون دل خلق را نگارا بس
  8. شمارهٔ ۸۰۰بیا که در دو جهان غیر تو ندارم کس
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.