پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۲

دلبرا بر سر کوی تو فغانست امروز

آتشم از غم تو در دل و جانست امروز

آتشی کز غم مهر تو مرا در جان بود

بر دو رخسار چو ماه تو عیانست امروز

آنکه دوشم به کنایت سخنی می‌گفتی

چون بدیدم به یقین حال همانست امروز

آشکارا شده عشق تو ولی در دل ما

راز سربستهٔ آن دوست نهانست امروز

به امید شب وصلت که مگر دریابم

حالیا خون دل از دیده روانست امروز

سر فدا کردم و عشقت بخریدم لیکن

سر به سر سود به عشق تو زیانست امروز

گر تو خلقی بکشی زار وَگر بنوازی

حکم و فرمان تو بر جمله روانست امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۴روی او صبح من و ماه تمامست هنوز
  2. شمارهٔ ۷۹۵بار عشق تو مرا بر دل و جانست هنوز
  3. شمارهٔ ۷۹۶در فراقش رود خون از دیده می‌بارم هنوز
  4. شمارهٔ ۷۹۷دیگر چه فتنه می‌کند این باد مشک بیز
  5. شمارهٔ ۷۹۸نیاز من به رخ خود مکن ز خویش قیاس
  6. شمارهٔ ۷۹۹مریز خون دل خلق را نگارا بس
  7. شمارهٔ ۸۰۰بیا که در دو جهان غیر تو ندارم کس
  8. شمارهٔ ۸۰۱نمی‌باید مرا منّت ز هر کس
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.