پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۱

نمی‌باید مرا منّت ز هر کس

که روزی ده تویی در عالم و بس

کسی خود نیست در عالم چو دیدم

مگر لطفت رسد فریاد هر کس

ز ناکس راه کس پیدا نباشد

جدا کن راه هر کس را ز ناکس

چو ما را در جهان غیر از تو کس نیست

به فضل خویشتن فریاد ما رس

منم چون خس به بحر بی کرانت

که روی بحر ممکن نیست از خس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۳صبا برو ز بر من مقام یار بپرس
  2. شمارهٔ ۸۰۴آنچنانم ز غم عشق تو حیران که مپرس
  3. شمارهٔ ۸۰۵دلبرا ترک جفا کن ز من زار بترس
  4. شمارهٔ ۸۰۶جانا به جان تو که به فریاد ما برس
  5. شمارهٔ ۸۰۷ای دل خسته برو بر در آن یار مترس
  6. شمارهٔ ۸۰۸ما در میان عاشقان عشق خدا داریم و بس
  7. شمارهٔ ۸۰۹ما را بجز خیال تو کس نیست هم نفس
  8. شمارهٔ ۸۱۰ای مرا خیل خیالت هم نفس
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.