پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۶

جانا به جان تو که به فریاد ما برس

وز آه سوزناک جگر خستگان بترس

افتادگان عشق مکن پایمال جور

مغرور آن مشو که مرا هست دسترس

یک لحظه یاد آن نکنی کاو به عمر خویش

بی یاد روی تو نکشیده‌ست یک نفس

جان جهان خراب شد از جور هر کسی

آخر ز روی لطف به غور جهان برس

غمخواری جهان به تو ای شاه واجبست

چون در جهان بجز تو نداریم هیچ کس

عمریست ما هوای تو در سر گرفته‌ایم

شبهاست تا که خواب نکردیم ازین هوس

دستان ز شاخ سرو سراید به داستان

کاخر که کرد بلبل شوریده در قفس

فکری ز طعن اهل جهان نیست در دلم

زان رو که محتسب نکند فکر از عسس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۸ما در میان عاشقان عشق خدا داریم و بس
  2. شمارهٔ ۸۰۹ما را بجز خیال تو کس نیست هم نفس
  3. شمارهٔ ۸۱۰ای مرا خیل خیالت هم نفس
  4. شمارهٔ ۸۱۱اگر به خلق نماید رخ جهان آراش
  5. شمارهٔ ۸۱۲صبا از رخ بکش یک دم نقابش
  6. شمارهٔ ۸۱۳چون صبا آورد از زلفش نسیمی روح بخش
  7. شمارهٔ ۸۱۴یارب دل محنت زده‌ام را خبری بخش
  8. شمارهٔ ۸۱۵دل ربود از من و در دست بلا افکندش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.