پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۲

صبا از رخ بکش یک دم نقابش

که تا بینم رخ چون آفتابش

مگر بر حالم اندازد زمانی

نظر زان چشم مست نیم خوابش

دو ابروی کماندارش ببیند

که باشد با دلم پیوسته تابش

اسیر بند زنجیر خودم کرد

کمند بند زلف پر ز تابش

شدم در کوی او خوار ای عزیزان

ندیدم نوبتی از هیچ بابش

اگر روزی به مهمان من آید

برآنم کز جگر سازم کبابش

در این عالم ندیدم هیچ عاقل

که چون من نیست شیدا و خرابش

خط زنگار گونش چون بخواندم

نبشتم من ز خون دل جوابش

ببیند در جهان چشمم که روزی

به رغم دشمنان بوسم رکابش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۴یارب دل محنت زده‌ام را خبری بخش
  2. شمارهٔ ۸۱۵دل ربود از من و در دست بلا افکندش
  3. شمارهٔ ۸۱۶نگار مهوش ما را که نیست مانندش
  4. شمارهٔ ۸۱۷منّتی نیست ز خلقم به جهان جز کرمش
  5. شمارهٔ ۸۱۸دلم بر آتشست از لعل نوشش
  6. شمارهٔ ۸۱۹که دید شکل هلالی چو ابروی طاقش
  7. شمارهٔ ۸۲۰نگار چابکِ مهروی مهوش
  8. شمارهٔ ۸۲۱در باغ خرامید شبی آن بت مهوش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.