پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۷

منّتی نیست ز خلقم به جهان جز کرمش

گر به دیده بتوان رفت دمی خاک درش

گر به جانی بفروشد ز درش مشتی خاک

توتیای بصرش کن تو و از جان بخرش

غیر لطفش نبود هیچکسم در دو جهان

همچو سروی مگر افتد به سر ما گذرش

ما چو خاک ره او خوار و مقیم در یار

بو که از عین عنایت به من افتد نظرش

خبرش نیست ز حال من بیچارهٔ زار

لیکن از باد صبا پرسم هر دم خبرش

آهم از چرخ فلک بَرشد و اینست عجب

که در آن دل نتوان یافت به مویی اثرش

زآب چشمی که ز هجران رخش می‌بارم

هر شبی تا کمرم باشد و مو تا کمرش

گر از آن ناوک دلدوز زند تیر جفا

دیده و دل بنهادیم به جای سپرش

ور مشرّف کند او کلبه احزان مرا

جان فشانیم به پایش ..... در ره گذرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۹که دید شکل هلالی چو ابروی طاقش
  2. شمارهٔ ۸۲۰نگار چابکِ مهروی مهوش
  3. شمارهٔ ۸۲۱در باغ خرامید شبی آن بت مهوش
  4. شمارهٔ ۸۲۲چند ز دیده خون دل بر رخ جان چکانمش
  5. شمارهٔ ۸۲۳آه ازین شب که نیست پایانش
  6. شمارهٔ ۸۲۴خوشست درد که باشد امید درمانش
  7. شمارهٔ ۸۲۵مراست درد فراقی که نیست درمانش
  8. شمارهٔ ۸۲۶اگرچه یاد نیاید به سالها ز منش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.