پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۲

چند ز دیده خون دل بر رخ جان چکانمش

چند فغان ز عشق تو تا به فلک رسانمش

آتش اشتیاق تو شعله زند درون جان

هر دم از آب دیدگان باز فرونشانمش

ای تو چو سرو جان ما در چمن جهان خرام

تا سر و جان به پای تو همچو درم فشانمش

راست بگو که چون قلم در صفت جمال تو

مردم دیده در جهان چند به سر دوانمش

دل بستد ز دست ما برد به پای غم فکند

هم به تواَم امید آن هست که واستانمش

قدر وصال دوستان چون نشناختم چه سود

گر پس ازین شبی دگر یابم قدر دانمش

بو که شبی به دست من دامن وصلش اوفتد

تا ز غم جهان مگر یکسره وارهانمش

توسن عشق دوست را زینِ مراد کرده‌ام

عرصه وصل عرض کن تا به میان چمانمش

گر ندهد درین جهان کام من رمیده دل

روز جزا در آن جهان دست منست و دامنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۴خوشست درد که باشد امید درمانش
  2. شمارهٔ ۸۲۵مراست درد فراقی که نیست درمانش
  3. شمارهٔ ۸۲۶اگرچه یاد نیاید به سالها ز منش
  4. شمارهٔ ۸۲۷صبحدم آورد بویی سویم از پیراهنش
  5. شمارهٔ ۸۲۸گر زنم آهی بسوزم خرمنش
  6. شمارهٔ ۸۲۹ز مهرویان بود گویا وفا خوش
  7. شمارهٔ ۸۳۰در فراقت من نکردم خواب خوش
  8. شمارهٔ ۸۳۱ای دل ما را به دردت حال خوش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.