پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۵

مراست درد فراقی که نیست درمانش

شبیست شدّت هجران که نیست پایانش

مرا سریست و فدای تو کرده‌ام چه کنم

که از بلای فراق تو نیست سامانش

عظیم دور فتاده‌ست کعبهٔ مقصود

که نیست در همه عالم حد بیابانش

ببین که مشکل ما حل نمی‌شود باری

از آن سبب شب هجران ما شد آسانش

دلم ز دست غم و درد تو به جان آمد

بگو که با که بگوییم درد پنهانش

طبیب درد دلم را دوا نمی‌سازد

چرا که نیست امیدی چنان بدین جانش

اگر به جان رسدت دست ای جهان زنهار

مکن دریغ و به جانان خود برافشانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۷صبحدم آورد بویی سویم از پیراهنش
  2. شمارهٔ ۸۲۸گر زنم آهی بسوزم خرمنش
  3. شمارهٔ ۸۲۹ز مهرویان بود گویا وفا خوش
  4. شمارهٔ ۸۳۰در فراقت من نکردم خواب خوش
  5. شمارهٔ ۸۳۱ای دل ما را به دردت حال خوش
  6. شمارهٔ ۸۳۲بیا تا در برت گیرم چو جان خوش
  7. شمارهٔ ۸۳۳چو خندد صبحدم گل در چمن خوش
  8. شمارهٔ ۸۳۴بیا که دیدهٔ من دید دوش خوابی خوش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.