پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۷

صبحدم آورد بویی سویم از پیراهنش

راست گویم آب حیوان می‌چکد از دامنش

خون ما در گردنش بود آن نگار و بس نبود

طرفه اینست آن که جان گشته‌ست طوق گردنش

روی چون ماه تو را محتاج آرایش نبود

سنبل تر را چرا آورده‌ای پیرامنش

زآتشی کز جان ما خیزد ز دست جور او

نرم هرگز می‌نگردد آن دل چون آهنش

دیدهٔ یعقوبِ نابینا شود بینا دگر

گر نسیم لطفش آرد بویی از پیراهنش

آنچنان رویی و مویی کس ندارد در جهان

ای دریغا گر بُدی باری عنایت با منش

گرچه جوجو داد بر باد جفا خاک مرا

ماه و خورشید فلک شد خوشه چین خرمنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۹ز مهرویان بود گویا وفا خوش
  2. شمارهٔ ۸۳۰در فراقت من نکردم خواب خوش
  3. شمارهٔ ۸۳۱ای دل ما را به دردت حال خوش
  4. شمارهٔ ۸۳۲بیا تا در برت گیرم چو جان خوش
  5. شمارهٔ ۸۳۳چو خندد صبحدم گل در چمن خوش
  6. شمارهٔ ۸۳۴بیا که دیدهٔ من دید دوش خوابی خوش
  7. شمارهٔ ۸۳۵چرا کردی مرا از دل فراموش
  8. شمارهٔ ۸۳۶گرم بوسی دهی از لعل پُر نوش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.