پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۸

گر زنم آهی بسوزم خرمنش

ای مسلمانان بگویید از منش

تا به حالم رحمتی آرد کنون

ورنه در عشقش بگیرم دامنش

چون بدیدم حسن رویش را به دل

گفتم الحمدی بدم پیرامنش

ای صبا گر سوی کنعان بگذری

نزدم آور بویی از پیراهنش

هم عنایت بودمی ای کاجکی

تا به دیده رفتمی من مأمنش

دست دل نگذارم از زلف دوتا

ای صبا من، تا نگردی ضامنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۰در فراقت من نکردم خواب خوش
  2. شمارهٔ ۸۳۱ای دل ما را به دردت حال خوش
  3. شمارهٔ ۸۳۲بیا تا در برت گیرم چو جان خوش
  4. شمارهٔ ۸۳۳چو خندد صبحدم گل در چمن خوش
  5. شمارهٔ ۸۳۴بیا که دیدهٔ من دید دوش خوابی خوش
  6. شمارهٔ ۸۳۵چرا کردی مرا از دل فراموش
  7. شمارهٔ ۸۳۶گرم بوسی دهی از لعل پُر نوش
  8. شمارهٔ ۸۳۷به خوابش دیده‌ام زلف تو را دوش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.