پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۷

به خوابش دیده‌ام زلف تو را دوش

شدم زان بو بدین سان مست و مدهوش

چه باشد از در من گر درآیی

که بر راه تو دارم چشم و هم گوش

نیم از یاد تو خالی زمانی

چرا کردی به یکبارم فراموش

من امشب با فراقت چون بسازم

چو یاد آرم زمانی از شب دوش

جهان زنهار چون اهل دلی تو

ز دست جور هر نااهل مخروش

نگارم فارغست از ما نگویی

تو چون دیگی به غم تا کی کنی جوش

مپوشان رخ ز چشمم ای پری زاد

نشاید کرد آتش زیر سرپوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۹به جان آمد دل من از جفایش
  2. شمارهٔ ۸۴۰بر ما گذر ار آرد در دیده کنم جایش
  3. شمارهٔ ۸۴۱گر به جانی می‌فروشد وصل خویش
  4. شمارهٔ ۸۴۲تو جوری می‌کنی بر من ز حد بیش
  5. شمارهٔ ۸۴۳نگارینا مکن بر من ستم بیش
  6. شمارهٔ ۸۴۴آسوده نیست خاطرم از روزگار خویش
  7. شمارهٔ ۸۴۵دادم به دستت مسکین دل ریش
  8. شمارهٔ ۸۴۶نکهت عنبرست یا بویش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.