پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۰

بر ما گذر ار آرد در دیده کنم جایش

جان در تن ما آید از قد دلارایش

ایثار قدوم او جز جان چه بود ما را

تا همچو درم ریزم بر قامت و بالایش

جانانم اگر روزی در باغ گذار آرد

صد سرو خجل گردد از قد دلارایش

گل گر رخ او بیند در دست فرو ریزد

سرو ار قد او بیند پیچیده شود پایش

جستم گل خوش بویی در باغ مرا گفتند

گل در عرق شرمست از عارض زیبایش

گفتم به چمن سروی چون قامت او باشد

گفتا نبود در باغ یک سرو به همتایش

جانست مرا لعلش در ما چه زنی آتش

با دست سر زلفش زنهار مپیمایش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۲تو جوری می‌کنی بر من ز حد بیش
  2. شمارهٔ ۸۴۳نگارینا مکن بر من ستم بیش
  3. شمارهٔ ۸۴۴آسوده نیست خاطرم از روزگار خویش
  4. شمارهٔ ۸۴۵دادم به دستت مسکین دل ریش
  5. شمارهٔ ۸۴۶نکهت عنبرست یا بویش
  6. شمارهٔ ۸۴۷ای به رخت نیاز من از حد و اندازه بیش
  7. شمارهٔ ۸۴۸به غیر سوز و گدازیم چاره نیست چو شمع
  8. شمارهٔ ۸۴۹در شب تاریک هجران زار و سوزانم چو شمع
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.