پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۹

در شب تاریک هجران زار و سوزانم چو شمع

او چو گل خندان و من سوزان و گریانم چو شمع

با دلی پر آتشم دودم به سر بر می‌رود

ز آتش سوداش سوزد رشته جانم چو شمع

گو برآ از مشرق امید آن خورشید حسن

همچو صبحی تا به رویش جان برافشانم چو شمع

نیست بر بالین من جز آتش سودای او

هر شبی تا روز و من از غم گدازانم چو شمع

شمع عالم سوز من با جمع خوش بنشسته بود

با دلی مجموع و من خاطر پریشانم چو شمع

آتشی از مهر او در رشته جان منست

روز و شب سوزد گریبان تا به دامانم چو شمع

آتش سودای او تا هست در جان جهان

زرد و سوزان و پریشان حال و حیرانم چو شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۱مژده‌ای دادم صبا کآمد گل خوش‌بو به باغ
  2. شمارهٔ ۸۵۲من نمی‌خواهم بجز روی تو باغ
  3. شمارهٔ ۸۵۳دل برد دلبر و به دلم برنهاد داغ
  4. شمارهٔ ۸۵۴قدّش صنوبریست روان در میان باغ
  5. شمارهٔ ۸۵۵ای دل به گرد کعبه کوی تو در طواف
  6. شمارهٔ ۸۵۶ما زان توئیم بی تکلّف
  7. شمارهٔ ۸۵۷دلم از جان شده بر روی چو ماهت مشعوف
  8. شمارهٔ ۸۵۸ای که هستم من مهجور ز جانت مشتاق
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.