پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۳

دل برد دلبر و به دلم برنهاد داغ

دارد کنون ز حال من خسته دل فراغ

بی روی دلفریب تو خون می‌رود دگر

اندر میان چشم و دل ای چشم و ای چراغ

عمری گذشت بر دلم ای عمر نازنین

کز تاب اشتیاق تو دارم به سینه داغ

بی قد سرکش تو ز سروم چه حاصلست

بی روی دوستان چه کنم بوستان و باغ

گویند دوستان که به بستان رو و مرا

بی وصل جان فزات چه پروای باغ و راغ

ای روی مهوش تو قرار دل جهان

وای نکهت دو زلف تو آسایش دماغ

سرما رسید و رونق بستان بشد کنون

بر جای بلبلان و بهارست پای زاغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۵ای دل به گرد کعبه کوی تو در طواف
  2. شمارهٔ ۸۵۶ما زان توئیم بی تکلّف
  3. شمارهٔ ۸۵۷دلم از جان شده بر روی چو ماهت مشعوف
  4. شمارهٔ ۸۵۸ای که هستم من مهجور ز جانت مشتاق
  5. شمارهٔ ۸۵۹چنان به وصل تواَم از میان جان مشتاق
  6. شمارهٔ ۸۶۰ما را ز حد برفت ز درد تو اشتیاق
  7. شمارهٔ ۸۶۱بر لب آمد جان ما از اشتیاق
  8. شمارهٔ ۸۶۲خون جگر خورم به جهان با غم فراق
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.