پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۴

قدّش صنوبریست روان در میان باغ

دارد بر آستین ز گل و نسترن فراغ

از پیش ما جدا مشو ای جان که در تنم

جان جهانیان تویی ای چشم و ای چراغ

از دست باد صبح نسیمی به ما فرست

از زلف عنبرین که بیاسایدم دماغ

یک شب به وصل خویش نوازم که سالها

تا بر دلم نهاده‌ای از هجر خویش داغ

همچون قدت نخاست سهی سرو در چمن

نشکفت چون رخ تو گلی در میان باغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۶ما زان توئیم بی تکلّف
  2. شمارهٔ ۸۵۷دلم از جان شده بر روی چو ماهت مشعوف
  3. شمارهٔ ۸۵۸ای که هستم من مهجور ز جانت مشتاق
  4. شمارهٔ ۸۵۹چنان به وصل تواَم از میان جان مشتاق
  5. شمارهٔ ۸۶۰ما را ز حد برفت ز درد تو اشتیاق
  6. شمارهٔ ۸۶۱بر لب آمد جان ما از اشتیاق
  7. شمارهٔ ۸۶۲خون جگر خورم به جهان با غم فراق
  8. شمارهٔ ۸۶۳پشتِ طاقت طاق گشت از بار عشق
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.