پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۷

دلم از جان شده بر روی چو ماهت مشعوف

مدّتی تا به غم عشق رخت شد معروف

جان ز من خواسته‌ای ای بت سیمین بدنم

به اشارات دو چشمت شده جانا موقوف

گر به سنگش بزنی مرغ دلم را نرود

در سر کوی تو چون با غم تو شد مألوف

سرو قد تو هنوزم ز نظر نارفته

دل بیچارهٔ من گشته ز هجران ...وف

حسن گل را نه اگر شورش بلبل بودی

وصف زیبایی او را نبدی کس موصوف

طبعم از مردم نااهل به جان آمده است

بلبل دلشده دوری کند از صحبت بوف

ای دل خسته مکن بیش تک و پو به جهان

با کهن خرقه بساز ار نبوَد جامه صوف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۹چنان به وصل تواَم از میان جان مشتاق
  2. شمارهٔ ۸۶۰ما را ز حد برفت ز درد تو اشتیاق
  3. شمارهٔ ۸۶۱بر لب آمد جان ما از اشتیاق
  4. شمارهٔ ۸۶۲خون جگر خورم به جهان با غم فراق
  5. شمارهٔ ۸۶۳پشتِ طاقت طاق گشت از بار عشق
  6. شمارهٔ ۸۶۴ای گل رویت بهارستان عشق
  7. شمارهٔ ۸۶۵الغیاث از دست دل که‌م کرد سرگردان عشق
  8. شمارهٔ ۸۶۶به جان رسید دل من ز گردش افلاک
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.