پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۶

به جان رسید دل من ز گردش افلاک

شده‌ست جامه صبرم ز دست هجران چاک

ز نوشداروی وصلم به جان رسان ور نی

چو جان رسید به لب، حاصلم چه از تریاک

اگرچه ترک من خسته دل نگار بگفت

به ترک دوست نگویم به جان او حاشاک

اگر کنم گذری بر دلش عجب نبود

چرا که در دل دریا گذر کند خاشاک

زلال وصل تواَم در دهان جان باشد

هزار سال چو خفتم هنوز در دل خاک

اگر به وعده وصلت امید خواهد بود

مرا ز طعنه بدگوی و از رقیب چه باک

شکار تیغ فراقت مگر منم به جهان

چو کُشتی‌ام به جفا هم ببند بر فتراک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۸ندارم در غم عشقت ز کس باک
  2. شمارهٔ ۸۶۹ای شرمسار روی تو خورشید بر فلک
  3. شمارهٔ ۸۷۰ای برده رخت ز روی گل رنگ
  4. شمارهٔ ۸۷۱دردی که مراست بر دل تنگ
  5. شمارهٔ ۸۷۲عهد کردم که ازین پس ندهم دل به خیال
  6. شمارهٔ ۸۷۳دل به زلفت داده‌ام زآنم پریشانست حال
  7. شمارهٔ ۸۷۴به تلخی شب هجران و بامداد وصال
  8. شمارهٔ ۸۷۵چو بودی گر وفا بودی در آن دل
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.