پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۹

ای شرمسار روی تو خورشید بر فلک

وای خیره در فروغ جمال تو مردمک

در آسمان حسن برافکن نقاب را

تا در کمال حسن تو حیران شود فلک

ای باد اگر به سوی نگارم گذر کنی

از روی لطف عرضه کن احوال یَک به یَک

کاین دل ز سینه برکشم و دیده برکنم

گر بی خیال و یاد تو باشند یک دمک

مهر و محبّت تو دبیران هفت چرخ

از لوح خاطرم نتوانند کرد حک

بس تیر چرخ بر جگر ریش خورده‌ام

آخر تو نیز بر سر ریشم مزن نمک

ای دل ز حادثات جهان تنگ دل مباش

دایم به یک نَسَق نبوَد گردش فلک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۱دردی که مراست بر دل تنگ
  2. شمارهٔ ۸۷۲عهد کردم که ازین پس ندهم دل به خیال
  3. شمارهٔ ۸۷۳دل به زلفت داده‌ام زآنم پریشانست حال
  4. شمارهٔ ۸۷۴به تلخی شب هجران و بامداد وصال
  5. شمارهٔ ۸۷۵چو بودی گر وفا بودی در آن دل
  6. شمارهٔ ۸۷۶رفتی و در غم تو بماندم فگار دل
  7. شمارهٔ ۸۷۷من نمی‌یابم دوای درد دل
  8. شمارهٔ ۸۷۸جهان خرّم و ما چنین تنگدل
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.