پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۸

جهان خرّم و ما چنین تنگدل

ز جور بتی مهوش سنگدل

اگر هست چشم خوش او خمار

مرا او گرفته‌ست در چنگ دل

مرا میل بر صلح و در وصل دوست

ورا صلح بر هجر و بر جنگ دل

چو مطرب زند راه وصلش ز جان

به صوتم دو گوش و به آهنگ دل

کسی را که بهرام باشد نوند

چگونه دهد او بجز جنگ دل

اگر بخت یاری دهد دلبرا

بشویم به فضل تو از زنگ دل

جهان در سر کار او شد خراب

از آنم چنین خسته و تنگدل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۰چون ندادم آن ستمگر کام دل
  2. شمارهٔ ۸۸۱روی تو شد صبح جان زلف تو شد شام دل
  3. شمارهٔ ۸۸۲آسان نمی‌شود شب وصلم به کام دل
  4. شمارهٔ ۸۸۳من با خط و خال او تا آنکه ببستم دل
  5. شمارهٔ ۸۸۴ای خیال روی تو سلطان دل
  6. شمارهٔ ۸۸۵ای جهان تا کی بری فرمان دل
  7. شمارهٔ ۸۸۶ز درد فراقت من خسته دل
  8. شمارهٔ ۸۸۷ای دیدهٔ جان جهان در شَست زلفت بسته دل
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.