پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۴

ای خیال روی تو سلطان دل

خود چه جوری می‌کند بر جان دل

هجر رویت خون گشاد از چشم جان

دیدهٔ بیچاره شد مهمان دل

دردم از حد رفت ای دلبر مگر

لعل جان بخشت کند درمان دل

عِرض و نام و ننگ من بر باد رفت

عشق تو بردم سر و سامان دل

بهر عید رویت ای زیبا نگار

گشت جان نازنین قربان دل

کرد بر جانم ستم آن دل بسی

چون کنم تا کی برم فرمان دل

دل به جان آمد ز دست دیده‌ام

گفت چند ایذا کنی درشان دل

دیده او را در بلا می‌افکند

پس چه باشد این همه تاوان دل

دل به دریای غمت مستغرقست

عاقبت تا چون شود پایان دل

ای دل و دیده نباشد در جهان

دیده را جز روی تو بستان دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۶ز درد فراقت من خسته دل
  2. شمارهٔ ۸۸۷ای دیدهٔ جان جهان در شَست زلفت بسته دل
  3. شمارهٔ ۸۸۸من فدا کردم سر اندر پای دل
  4. شمارهٔ ۸۸۹دردم ز حد گذشت و ندارم دوای دل
  5. شمارهٔ ۸۹۰تا چند حال ما را آشفته داری ای دل
  6. شمارهٔ ۸۹۱بگو تا کی چنین دربندی ای دل
  7. شمارهٔ ۸۹۲من بی دل چه کنم پیشِ که گویم غم دل
  8. شمارهٔ ۸۹۳تا جای گرفته‌ای تو در دل
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.