پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۷

ای دیدهٔ جان جهان در شَست زلفت بسته دل

محراب ابروی تو را از جان شده پیوسته دل

از دست جوری کز غمت بر خاطر محزون رسید

گفتم مگر در عشق تو یک دم شود آهسته دل

لیکن غلط کردم دوای درد عشقت چون کنم

جانی به عشقت می‌دهد حالی به غم این خسته‌دل

از شدّت هجران آن روی چو مه آخر چرا

ای نور چشم من چرا کردی چو زلف اشکسته دل

گرچه به لعل دلکشت دست مرادم کمترست

در دام زلف سرکشت ای جان شده پابسته دل

جانی که در جان و جهان باشد خریدار رخت

در پیش زلف و خال تو همچون بنفشه دسته دل

جان بستهٔ بادام چشم و قند آن لعل لبیم

دارد تمنّا در جهان یک بوسه‌ای زان پسته دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۹دردم ز حد گذشت و ندارم دوای دل
  2. شمارهٔ ۸۹۰تا چند حال ما را آشفته داری ای دل
  3. شمارهٔ ۸۹۱بگو تا کی چنین دربندی ای دل
  4. شمارهٔ ۸۹۲من بی دل چه کنم پیشِ که گویم غم دل
  5. شمارهٔ ۸۹۳تا جای گرفته‌ای تو در دل
  6. شمارهٔ ۸۹۴مرا عشقت نه امروزست در دل
  7. شمارهٔ ۸۹۵ای برده آتش رخ تو آب و رنگ گل
  8. شمارهٔ ۸۹۶تا کی کنم ای دوست به درد تو تحمّل
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.