پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۶

تا کی کنم ای دوست به درد تو تحمّل

دریاب دلم را و مکن بیش تعلّل

رحمی کن و بر حال من خسته ببخشای

تا چند کنی بر من سرگشته تطاول

چندم به سر خار جفا دل بخراشی

ای گل چه زیان باشدت از صحبت بلبل

چون گل به چمنهای جهان روی نماید

بلبل نتواند که کشد بار تحمّل

تا کی نکنی از سر انصاف و مروّت

در حال من بی کس بیچاره تأمل

یارب ز جفای فلک و جور رقیبان

کردیم به درگاه جلال تو توکّل

زنهار منال ای دل مسکین ز جفایش

ناچار بود خار هرآنجا که بود گل

آخر نظری کن به من از لطف نگارا

تا چند نمایی ز من خسته تغافل

در خلوت چشمم صنما خیل خیالت

بنشست و کند بهر جمال تو تحمّل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۸به زلف سرکش شوریده چون شام
  2. شمارهٔ ۸۹۹برنمی‌آید مرا زان لعل جان افزای کام
  3. شمارهٔ ۹۰۰ای رخت همچو صبح و زلف چو شام
  4. شمارهٔ ۹۰۱به چشم و ابروی شوخ ای دلارام
  5. شمارهٔ ۹۰۲چه خوش باشد شراب وصل در جام
  6. شمارهٔ ۹۰۳ای سرو ناز رسته دمی سوی ما خرام
  7. شمارهٔ ۹۰۴نمی‌بیند دلم از یار خود کام
  8. شمارهٔ ۹۰۵چون تو را گشتم ز جان و دل غلام
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.