پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۷

من نمی‌یابم دوای درد دل

با که گویم ماجرای درد دل

درد دل گر باشد از عشقت دوا

می‌کشم از جان بلای درد دل

از طبیب دل دوایی خواستم

گفت می‌دانم دوای درد دل

از لب و رخسار خود کردم دوا

گلشکر بهر شفای درد دل

غیر درد عشق اگرچه راحتست

من نمی‌خواهم به جای درد دل

گر نمی‌دانی که درد من ز چیست

رنگ روی من گوای درد دل

مرغ جانم را پر و بالش بسوخت

از فراقت در هوای درد دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۹مراست از دو جهان مهر دوست حاصل دل
  2. شمارهٔ ۸۸۰چون ندادم آن ستمگر کام دل
  3. شمارهٔ ۸۸۱روی تو شد صبح جان زلف تو شد شام دل
  4. شمارهٔ ۸۸۲آسان نمی‌شود شب وصلم به کام دل
  5. شمارهٔ ۸۸۳من با خط و خال او تا آنکه ببستم دل
  6. شمارهٔ ۸۸۴ای خیال روی تو سلطان دل
  7. شمارهٔ ۸۸۵ای جهان تا کی بری فرمان دل
  8. شمارهٔ ۸۸۶ز درد فراقت من خسته دل
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.