پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۱

روی تو شد صبح جان زلف تو شد شام دل

شام نگویم ورا هست کنون دام دل

کام دلم تلخ شد از شب هجران او

آن بت دلجو نداد یک نفسم کام دل

سنگ جفایت مزن بر دل مسکین من

تا ز غم هجر تو بشکندم جام دل

با همه سودای من کز سر زلف تو هست

در سر من ای پسر پخته نشد خام دل

تا بودم در جهان نام و نشان از غمت

تا به کجا می‌رسد با تو سرانجام دل

در غمت آغاز عشق هست به نامم چنین

وصل تواَم کام جان روی تو آرام دل

دل شد و جان در غمت رفت به باد هوا

نیست مرا در جهان ای دل و جان نام دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۳من با خط و خال او تا آنکه ببستم دل
  2. شمارهٔ ۸۸۴ای خیال روی تو سلطان دل
  3. شمارهٔ ۸۸۵ای جهان تا کی بری فرمان دل
  4. شمارهٔ ۸۸۶ز درد فراقت من خسته دل
  5. شمارهٔ ۸۸۷ای دیدهٔ جان جهان در شَست زلفت بسته دل
  6. شمارهٔ ۸۸۸من فدا کردم سر اندر پای دل
  7. شمارهٔ ۸۸۹دردم ز حد گذشت و ندارم دوای دل
  8. شمارهٔ ۸۹۰تا چند حال ما را آشفته داری ای دل
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.