پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۸

ندارم در غم عشقت ز کس باک

بلی هستم ز هجران تو غمناک

اگر یاری دگر داری به جایم

ندارم جز تو من دلدار حاشاک

تو سرو جان مایی در گلستان

کند روزی گذر هم سرو بر خاک

منم خاشاک راه ای بحر معنی

نباشد بحر هم خالی ز خاشاک

صدف دارم درون سینه معمور

به ذکر و مدح تو ای گوهر پاک

مرا جان بر لب آمد میل ما کن

ندارد سود بعد از مرگ تریاک

بپرهیز ای خداوند جهانش

به لطف خویشتن از چشم ناپاک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۰ای برده رخت ز روی گل رنگ
  2. شمارهٔ ۸۷۱دردی که مراست بر دل تنگ
  3. شمارهٔ ۸۷۲عهد کردم که ازین پس ندهم دل به خیال
  4. شمارهٔ ۸۷۳دل به زلفت داده‌ام زآنم پریشانست حال
  5. شمارهٔ ۸۷۴به تلخی شب هجران و بامداد وصال
  6. شمارهٔ ۸۷۵چو بودی گر وفا بودی در آن دل
  7. شمارهٔ ۸۷۶رفتی و در غم تو بماندم فگار دل
  8. شمارهٔ ۸۷۷من نمی‌یابم دوای درد دل
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.