پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۷

اگر ز دل کشم آهی به غم من غمناک

فتد ز آتش آهم غریو در افلاک

اگرچه غمزه شوخ تو خون جانم ریخت

حلال کردمت ای نور دیده از دل پاک

گر آن نگار ستمگر مرا به تیغ جفا

بکشت و مشکلم این کاو نبست بر فتراک

یقین که در غم هجران تو نخواهم زیست

غم فراق تو باشد مرا نه بیم هلاک

جهان و جان و تن و روح ما به تو زنده‌ست

اگر فدای رضای تو سر کنیم چه باک

گر آستین وصالت شبی به دست آید

کنیم جامه جان راست تا به دامن چاک

ز آب وصل تو باری همی زدم بر دل

زآتش شب هجرم نشانده‌ای بر خاک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۹ای شرمسار روی تو خورشید بر فلک
  2. شمارهٔ ۸۷۰ای برده رخت ز روی گل رنگ
  3. شمارهٔ ۸۷۱دردی که مراست بر دل تنگ
  4. شمارهٔ ۸۷۲عهد کردم که ازین پس ندهم دل به خیال
  5. شمارهٔ ۸۷۳دل به زلفت داده‌ام زآنم پریشانست حال
  6. شمارهٔ ۸۷۴به تلخی شب هجران و بامداد وصال
  7. شمارهٔ ۸۷۵چو بودی گر وفا بودی در آن دل
  8. شمارهٔ ۸۷۶رفتی و در غم تو بماندم فگار دل
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.