پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۱

دردی که مراست بر دل تنگ

از دست جفای شاهدی شنگ

آخر تو بگو که با که گویم

کاو هست همه جفا و نیرنگ

یک ذره وفا به دل ندارد

دارد دلکی ز آهن و سنگ

از وصل نکرد شادمانم

هجرانش ببرد از رخم رنگ

گر تیغ زند ز دست و بازو

نگذاشت ز دامنش دلم چنگ

جای تو در اندرون جانست

گر دور شوی هزار فرسنگ

زین بیش جفا مکن تو بر ما

بگذار تو جای صلح در جنگ

مگذار که آینه جمالت

گیرد ز شرار آه ما زنگ

از دست جفای چرخ غدّار

اقصای جهانست بر دلم تنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۳دل به زلفت داده‌ام زآنم پریشانست حال
  2. شمارهٔ ۸۷۴به تلخی شب هجران و بامداد وصال
  3. شمارهٔ ۸۷۵چو بودی گر وفا بودی در آن دل
  4. شمارهٔ ۸۷۶رفتی و در غم تو بماندم فگار دل
  5. شمارهٔ ۸۷۷من نمی‌یابم دوای درد دل
  6. شمارهٔ ۸۷۸جهان خرّم و ما چنین تنگدل
  7. شمارهٔ ۸۷۹مراست از دو جهان مهر دوست حاصل دل
  8. شمارهٔ ۸۸۰چون ندادم آن ستمگر کام دل
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.