پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۰

ای برده رخت ز روی گل رنگ

یارب دل تو دلست یا سنگ

صلحست و صفا میان احباب

با مات چرا همه بوَد جنگ

گر تیغ زنی ز دست و بازو

دل چون گسلد ز دامنت چنگ

نزدیک بود غم تو چون جان

گر دور شود هزار فرسنگ

با عشق تو عقل برنیاید

عقلست زبون و عشق سرهنگ

مهر رخ تو چو آفتابست

دل دست زده در او چو خرچنگ

از چشم تو عالمیست سرمست

ای چون دهنت دل جهان تنگ

دیدم گل روی دوست در باغ

گفتم نه که عارضیست گلرنگ

سنگین دل و بی وفا نگاریست

وانگاه به سر جفاش پا سنگ

سرو از قد سرکشت گرفته‌ست

در جلوه قامت این همه ننگ

شکرست که صیقل غم تو

بزدود ز لوح خاطرم رنگ

چون عود که گوشمال یابم

بر چنگ مرا زنند چون چنگ

ور همچو دفم قفا بدرد

چون نی بکشم به یادش آهنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۲عهد کردم که ازین پس ندهم دل به خیال
  2. شمارهٔ ۸۷۳دل به زلفت داده‌ام زآنم پریشانست حال
  3. شمارهٔ ۸۷۴به تلخی شب هجران و بامداد وصال
  4. شمارهٔ ۸۷۵چو بودی گر وفا بودی در آن دل
  5. شمارهٔ ۸۷۶رفتی و در غم تو بماندم فگار دل
  6. شمارهٔ ۸۷۷من نمی‌یابم دوای درد دل
  7. شمارهٔ ۸۷۸جهان خرّم و ما چنین تنگدل
  8. شمارهٔ ۸۷۹مراست از دو جهان مهر دوست حاصل دل
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.