پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۰

دغدغهٔ وصل تو چون برود از دماغ

کیست که از عشق تو بر دل او نیست داغ

داغ غم عشق تو بر همه دلها بود

لیک مزاج تو را هست ز عالم فراغ

گل چو رخت کی شکفت در چمن و گلستان

سرو چو قدت نرست در همه بستان و باغ

باغ جهان بی تواَم هست چو زندان ولی

با رخ گلرنگ تو فارغم از باغ و راغ

مهر رخت دلبرا هیچ تو دانی که چیست

در تن من چون روان چشم مرا چون چراغ

نکهت زلفت فرست سوی من از صبحدم

تا که بیاسایدم از سر زلفت دماغ

دلبر دلخواه را این دو جهت عالیست

روی وفا در زوال حسن گرفته بلاغ

گل بشد از بوستان خار جفا بردمید

داد کنون بوستان شحنگی خود به زاغ

بلبل و کبک و تذرو از در بستان برفت

بین که جهان چون گرفت قمری و زاغ و کلاغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۲من نمی‌خواهم بجز روی تو باغ
  2. شمارهٔ ۸۵۳دل برد دلبر و به دلم برنهاد داغ
  3. شمارهٔ ۸۵۴قدّش صنوبریست روان در میان باغ
  4. شمارهٔ ۸۵۵ای دل به گرد کعبه کوی تو در طواف
  5. شمارهٔ ۸۵۶ما زان توئیم بی تکلّف
  6. شمارهٔ ۸۵۷دلم از جان شده بر روی چو ماهت مشعوف
  7. شمارهٔ ۸۵۸ای که هستم من مهجور ز جانت مشتاق
  8. شمارهٔ ۸۵۹چنان به وصل تواَم از میان جان مشتاق
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.