پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۶

نکهت عنبرست یا بویش

مشک تاتار یا که گیسویش

آنکه محراب جان دلها گشت

چیست گویی دو طاق ابرویش

بر رخ همچو ماه او دل من

دانم آشفته است چون مویش

گرچه بر ما نظر نیندازد

هست جان و دو دیده‌ام سویش

تا گذار آورد مگر سویم

جان مقیمست بر سر کویش

ای صبا گر گذر کنی بر دوست

آن قدر از زبان ما گویش

این چه بدمهریست و بدخویی

که به جان آمدیم از خویَش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۸به غیر سوز و گدازیم چاره نیست چو شمع
  2. شمارهٔ ۸۴۹در شب تاریک هجران زار و سوزانم چو شمع
  3. شمارهٔ ۸۵۰دغدغهٔ وصل تو چون برود از دماغ
  4. شمارهٔ ۸۵۱مژده‌ای دادم صبا کآمد گل خوش‌بو به باغ
  5. شمارهٔ ۸۵۲من نمی‌خواهم بجز روی تو باغ
  6. شمارهٔ ۸۵۳دل برد دلبر و به دلم برنهاد داغ
  7. شمارهٔ ۸۵۴قدّش صنوبریست روان در میان باغ
  8. شمارهٔ ۸۵۵ای دل به گرد کعبه کوی تو در طواف
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.