پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۶

گرم بوسی دهی از لعل پُر نوش

غلامی گردم از جان حلقه در گوش

که را باشد چنان چشم و لب و خد

که را آن عارض و زلف و بناگوش

که دیده همچو تو ماهی کله دار

که دیده همچو تو سروی قباپوش

مده خارم خدا را از گل وصل

مزن نیشم خدا را از لب نوش

چو دیگ از آتش عشقت شب و روز

به یاد تو فرو ننشینم از جوش

ز سر بگذشت اشکم از فراقت

چه دانی سرگذشت ما شب دوش

چرا بار غمم بر دل نهادی

چرا کردی تو عهدم را فراموش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۸گر شبی سوی من خسته دل افتد رایش
  2. شمارهٔ ۸۳۹به جان آمد دل من از جفایش
  3. شمارهٔ ۸۴۰بر ما گذر ار آرد در دیده کنم جایش
  4. شمارهٔ ۸۴۱گر به جانی می‌فروشد وصل خویش
  5. شمارهٔ ۸۴۲تو جوری می‌کنی بر من ز حد بیش
  6. شمارهٔ ۸۴۳نگارینا مکن بر من ستم بیش
  7. شمارهٔ ۸۴۴آسوده نیست خاطرم از روزگار خویش
  8. شمارهٔ ۸۴۵دادم به دستت مسکین دل ریش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.