پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۵

چرا کردی مرا از دل فراموش

گرفتی دیگری جز من در آغوش

نو پنداری که ما اینها ندانیم

به راهت ما همه چشمیم و هم گوش

نه شرط مردمی باشد نه یاری

که در سختی کند یاری فراموش

چه پوشانی به رویت برقع ای دوست

نشاید کرد آتش زیر سرپوش

به هجران سوختم بنوازم از وصل

که گه زهر آید از زنبور و گه نوش

به جان آمد جهان از بردباری

بگو تا کی شود در هجر خاموش

بگفتا شربت هجران که تلخست

چو داری در قدح حالی تو می نوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۷به خوابش دیده‌ام زلف تو را دوش
  2. شمارهٔ ۸۳۸گر شبی سوی من خسته دل افتد رایش
  3. شمارهٔ ۸۳۹به جان آمد دل من از جفایش
  4. شمارهٔ ۸۴۰بر ما گذر ار آرد در دیده کنم جایش
  5. شمارهٔ ۸۴۱گر به جانی می‌فروشد وصل خویش
  6. شمارهٔ ۸۴۲تو جوری می‌کنی بر من ز حد بیش
  7. شمارهٔ ۸۴۳نگارینا مکن بر من ستم بیش
  8. شمارهٔ ۸۴۴آسوده نیست خاطرم از روزگار خویش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.