پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۹

ز مهرویان بود گویا وفا خوش

که نبود از نکورویان جفا خوش

نسیم زلف یارم بود گویی

که من بویی شنیدم از صبا خوش

طبیب دردمندانی و دانی

که بر دردم بود از تو دوا خوش

غباری کز سر کوی تو خیزد

به چشم ما بود چون توتیا خوش

به پیش ما خرام ای جان که باشد

قد سرو سهی در پیش ما خوش

چه خوش باشد به روز وصل جانا

زمانی گر بر آید یار ما خوش

ز دست روز هجرانت بگردد

ز آب دیدهٔ ما آسیا خوش

به خاک ره نشینم بر امیدت

سهی سرو منی از در، درآ خوش

جهان از ظلمت هجران بفرسود

مه ده چار من امشب برآ خوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۱ای دل ما را به دردت حال خوش
  2. شمارهٔ ۸۳۲بیا تا در برت گیرم چو جان خوش
  3. شمارهٔ ۸۳۳چو خندد صبحدم گل در چمن خوش
  4. شمارهٔ ۸۳۴بیا که دیدهٔ من دید دوش خوابی خوش
  5. شمارهٔ ۸۳۵چرا کردی مرا از دل فراموش
  6. شمارهٔ ۸۳۶گرم بوسی دهی از لعل پُر نوش
  7. شمارهٔ ۸۳۷به خوابش دیده‌ام زلف تو را دوش
  8. شمارهٔ ۸۳۸گر شبی سوی من خسته دل افتد رایش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.