پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۲

بیا تا در برت گیرم چو جان خوش

دهم در پای تو جانا روان خوش

به چوگان دو زلفم زن که چون گوی

دَوَم در پای اسبت سر دوان خوش

بیا در گلستان تا گوشه گیریم

که باشد موسم گل بوستان خوش

به سوی ما خرام ای جان که دانم

بود در پای سرو آب روان خوش

به بانگ بلبل و قمری سحرگاه

نگارا هست طرف گلستان خوش

نوای چنگ و عود و ناله نای

نباشد هیچ بی آن دلستان خوش

اگر باشد وصال دوست باری

که باشد آن همه با دوستان خوش

فرو ریزد ز درد روز هجران

ز دیده اشک من چون ناودان خوش

جهان در وقت گل خوش گشت لیکن

مبادا بی تو کس را در جهان خوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۴بیا که دیدهٔ من دید دوش خوابی خوش
  2. شمارهٔ ۸۳۵چرا کردی مرا از دل فراموش
  3. شمارهٔ ۸۳۶گرم بوسی دهی از لعل پُر نوش
  4. شمارهٔ ۸۳۷به خوابش دیده‌ام زلف تو را دوش
  5. شمارهٔ ۸۳۸گر شبی سوی من خسته دل افتد رایش
  6. شمارهٔ ۸۳۹به جان آمد دل من از جفایش
  7. شمارهٔ ۸۴۰بر ما گذر ار آرد در دیده کنم جایش
  8. شمارهٔ ۸۴۱گر به جانی می‌فروشد وصل خویش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.