پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۶

اگرچه یاد نیاید به سالها ز منش

هزار جان گرامی فدای جان و تنش

منم حزین ز غم روزگار و آن دلبر

فراغتی بود از حال یار ممتحنش

ز جان ما رمقی بود باقی اندر تن

صبا رسید و بیاورد بوی پیرهنش

مگر که نام تو می‌برد غنچه در بستان

درید باد صبا نیک سر به سر دهنش

اگر چنانچه زند با تو سر و لاف از قد

برون کنند به صد جور و خواری از چمنش

بگو چگونه تشبّه کنم رخش با ماه

چه جای آن که چو گل گویم و چو یاسمنش

مرا که نام بود در جهان به بندگیش

فدای جان و تن او هزار همچو منش

اگر به خاک جهان بگذری پس از صد سال

نسیم مهر تو آید هنوز از کفنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۸گر زنم آهی بسوزم خرمنش
  2. شمارهٔ ۸۲۹ز مهرویان بود گویا وفا خوش
  3. شمارهٔ ۸۳۰در فراقت من نکردم خواب خوش
  4. شمارهٔ ۸۳۱ای دل ما را به دردت حال خوش
  5. شمارهٔ ۸۳۲بیا تا در برت گیرم چو جان خوش
  6. شمارهٔ ۸۳۳چو خندد صبحدم گل در چمن خوش
  7. شمارهٔ ۸۳۴بیا که دیدهٔ من دید دوش خوابی خوش
  8. شمارهٔ ۸۳۵چرا کردی مرا از دل فراموش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.