پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۴

خوشست درد که باشد امید درمانش

خوشا سری که نباشد به عشق سامانش

وصال کعبه مقصود اگر طلب داری

قدم مزن که نباشد حد بیابانش

دلم رسید به جان و به جان رسید دلم

به غیر شربت وصل تو نیست درمانش

صبا ببین که چه بدمهر دلبری دارم

بگو که شرم نیامد ز عهد و پیمانش

ز تیر غمزه که بر جان ما زدی جانا

به جان دوست که در خون نشست پیکانش

ز چرخ ناسره هرگز وفا نباید جست

که نیست مهر درو و جفا فراوانش

جهان ثبات ندارد به پیش اهل خرد

خوشست لیک چه حاصل که نیست پایانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۶اگرچه یاد نیاید به سالها ز منش
  2. شمارهٔ ۸۲۷صبحدم آورد بویی سویم از پیراهنش
  3. شمارهٔ ۸۲۸گر زنم آهی بسوزم خرمنش
  4. شمارهٔ ۸۲۹ز مهرویان بود گویا وفا خوش
  5. شمارهٔ ۸۳۰در فراقت من نکردم خواب خوش
  6. شمارهٔ ۸۳۱ای دل ما را به دردت حال خوش
  7. شمارهٔ ۸۳۲بیا تا در برت گیرم چو جان خوش
  8. شمارهٔ ۸۳۳چو خندد صبحدم گل در چمن خوش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.