پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۳

آه ازین شب که نیست پایانش

وای دردی که نیست درمانش

چون به دستم نمی‌فتد چه کنم

شبکی شمعی از شبستانش

در دماغ دلم نمی‌آید

نکهتی گل دمی ز بستانش

می‌زنم همچو بلبل سرمست

نالهٔ شوق در گلستانش

آن سهی سرو بین که بر پا خاست

که به جان آمدم ز دستانش

غمزه شوخ او دلم بربود

حذر اولی ز چشم فتّانش

عید رویش چو رو نمود به خلق

ای بسا جان که گشت قربانش

گل بوَد در جهان ولی چون من

نبوَد یک هزار دستانش

از کمان خانهٔ دو ابرو زد

ناوکی بر دلم ز مژگانش

تا به سوفار در دلم بنشست

در جگر ماند نوک پیکانش

از غم دل جهان خراب شود

گر نه لطفی کند جهانبانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۵مراست درد فراقی که نیست درمانش
  2. شمارهٔ ۸۲۶اگرچه یاد نیاید به سالها ز منش
  3. شمارهٔ ۸۲۷صبحدم آورد بویی سویم از پیراهنش
  4. شمارهٔ ۸۲۸گر زنم آهی بسوزم خرمنش
  5. شمارهٔ ۸۲۹ز مهرویان بود گویا وفا خوش
  6. شمارهٔ ۸۳۰در فراقت من نکردم خواب خوش
  7. شمارهٔ ۸۳۱ای دل ما را به دردت حال خوش
  8. شمارهٔ ۸۳۲بیا تا در برت گیرم چو جان خوش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.